انوری | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۸۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
کس نداند کز غمت چون سوختم خویشتن در چه بلا اندوختم دیدنی دیدم از آن رخسار تو جان بدان یک دیدنت بفروختم برکشیدم جامه شادی ز تن وز بلا دلقی کنون نو دوختم هرچه دانش بود گم کردم همه در فراقت زرگری آموختم زر براندودم برین رخسار سیم آتش اندر کوره دل سوختم