انوری | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۸۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چشمم ز غمت به هر عقیقی که بسفت بر چهره هزارگل ز رازم بشکفت رازی که دلم ز جان همی داشت نهفت اشکم به زبان حال با خلق بگفت
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چشمم ز غمت به هر عقیقی که بسفت بر چهره هزارگل ز رازم بشکفت رازی که دلم ز جان همی داشت نهفت اشکم به زبان حال با خلق بگفت