واژه جو

انوری | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۰۴

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

کویی که درو مست و بهش درگذری زنهار به خاک او به حرمت نگری نیکو نبود که از سر بی‌خبری تو زلف بتان و چشم شاهان سپری

معنی انوری | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۰۴ | واژه جو