واژه جو

انوری | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۳۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

دی یک دو قدح شراب صافی خوردیم با همنفسی شبی به روز آوردیم امروز چنان شد که به ناچار دو دست در گردن درد و رنج و هجران کردیم

معنی انوری | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۳۳ | واژه جو