واژه جو

انوری | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۳۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

چون پای همی تحفه برد هر جایم وز پای به پای آمدنی می‌آیم دستم شکند فلک من این را شایم آری چو گزیز نیست باری پایم

معنی انوری | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۳۱ | واژه جو