واژه جو

انقاض

/vâže/

فرهنگ فارسی معین

( اِ ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- سنگینی بار بر پشت. ۲- گرانبار ساختن. ۳- استخوان را در هم شکستن. ۴- باز کردن ریسمان.

معنی انقاض | واژه جو