واژه جو

انقاح

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

انقاح . [ اِ ] (ع مص ) پاکیزه کردن شعر از کلام رکیک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). پاکیزه کردن و تهذیب کردن شعر را. (از اقرب الموارد). ◄ زیورشمشیر بازکردن در خشکسالی و درویشی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زیور شمشیر بازکردن یعنی فروختن در خشکسالی و درویشی . (آنندراج ). کندن و بازکردن زیور شمشیر در قحط یا در هنگام درویشی . (از اقرب الموارد).

معنی انقاح | واژه جو