انفاذ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- اجرا کردن فرمان.<BR>۲- امضای عهد نمودن.<BR>۳- فرستادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) ۱- اجرا کردن فرمان. ۲- امضای عهد نمودن. ۳- فرستادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انفاذ. [ اِ ] (ع مص ) تیر و جز آن بر چیزی گذرانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بفرستادن تیر و جز آن . (تاج المصادر بیهقی ). شمشیر و خنجر بر چیزی گذرانیدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). سلاح بر چیزی بگذرانیدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ درگذرانیدن و روا کردن کار را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بگذرانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ فرستادن و جاری کردن نامه و فرمان را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جاری کردن و روان کردن و فرستادن . (از آنندراج ) (از غیاث اللغات ). فرستادن نامه را. (از اقرب الموارد). روان کردن فرمان و آنچ بدان ماند. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ روان شدن . (غیاث اللغات )(آنندراج ). ◄ با قوم شدن یا قوم را شکافته در وسط آنها درآمدن . ◄ درگذشتن از قوم و خلاف ورزیدن از آنها. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) اجرای حکم . (فرهنگ فارسی معین ): در امضای این کار و انفاذ این رأی مصیب نبودم . (کلیله و دمنه ). ◄ ارسال . اعزام . فرستادگی . (فرهنگ فارسی معین ).