انس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
اوستایی<br>
( اُ ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) خو گرفتن.<BR>۲- (اِ مص.) عادت.<BR>۳- آرامش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ نَ) [ ع. ] (ص.) ۱- کسی که بدو انس گیرند. ۲- گروهی که در یک جا مقیم باشند؛ ج. آناس.
( اُ ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) خو گرفتن. ۲- (اِ مص.) عادت. ۳- آرامش.
( اِ ) [ ع. ] (اِج.) مردم، آدمیان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انس . [ ] (اِ) بعربی اسطوخودوس است . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به اسطوخودوس شود.
انس . [ اُ ] (فرانسوی، اِ) واحد وزن معادل ٢٨/٣٥ گرم . (از لاروس ).
انس . [ اَ ن َ ] (اِخ ) ابوثمامة، انس بن مالک بن نضربن ضمضم نجاری انصاری . از صحابه و خادم پیغمبر اسلام بود ده سال قبل از هجرت در مدینه بدنیا آمد و در کودکی مسلمان شد و بخدمت پیغمبر درآمد و تا ارتحال پیغمبر خدمتکار وی بود. پس به دمشق و بصره آمد و عمر درازی یافت و در ٩٣ هَ .ق . درگذشت . مسلم و بخاری ٢٢٨٦ حدیث از وی روایت کرده اند. (از اعلام زرکلی ). و رجوع به الاصابةفی تمییزالصحابة ج ١ ص ٧١ و قاموس الاعلام ترکی شود.
مترادف و متضاد واژهدان
خو، عادت آمیزش، الفت، حشر، رابطه، موالفت، موانست، معاشرت دوستی، محبت، وابستگی
واژگان فارسی سره واژهدان
خو گیری