واژه جو

انجاع

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

انجاع . [ اِ ] (ع مص ) اثر کردن علف در ستور و سخن و پند در مردم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). تأثیر بخشیدن یا پدید آمدن اثر دوا و علف و وعظ و خطاب در کسی یا حیوانی . (از اقرب الموارد). ◄ رهیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نجات یافتن . (از اقرب الموارد). ◄ شیر دادن بچه را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ارضاع . (از اقرب الموارد).

معنی انجاع | واژه جو