انتما
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انتما. [ اِ ت ِ ] (ع اِمص ) وابستگی . (فرهنگ فارسی معین ). انتساب : تأیید را برایت و رای تو انتما و اقبال را بنامه و نام تو انتساب . رشید وطواط. پسری ماند در اسنکدریه که کس برو دست نیافت و او را نشناخت و اکنون انتما و انتساب سرور ملاحده بدوست . (جهانگشای جوینی ). هرکس که اعتزا نه بولای او داشت و انتما نه بحبل هوای او مترقب جواذب حوادث زمانه بود. (جهانگشای جوینی ). ♦ سعادت انتما ؛ منسوب به سعادت . مسعود: بر ضمیر صواب نمای صاحبقران سعادت انتما خطور نمود. (حبیب السیر). ♦ ظفر انتما ؛ منسوب به ظفر. مظفر: سعید [ ابن عثمان بن عفان ] بعد از فیصل مهم بخارا لوای ظفر انتما بصوب سمرقند برافراخت . (حبیب السیر ج ١ ص ٢٣٩).
انتما. [ اَ ت ُ ] (ع ضمیر) تثنیه ٔ ضمیر مخاطب یعنی شما دوتا. (ناظم الاطباء). شما دو مذکر و دو مؤنث . (ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی ). شما دو تن . شما.