انتقال کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انتقال کردن . [ اِ ت ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جابجا شدن . منتقل شدن : پس این مملکت را نباشد زوال ز ملکی بملکی کند انتقال . (بوستان ). ◄ از جایی بجایی رفتن . ◄ مردن . درگذشتن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ (اصطلاح اداری ) کارمندی را از وزارتخانه، اداره یا دایره ای، بوزارتخانه، اداره یا دایره ٔ دیگر فرستادن . (فرهنگ فارسی معین ). انتقال دادن . منتقل کردن .