انتقاع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انتقاع . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) برگردیدن گونه ٔکسی : اُنتقع لونه (مجهولاً). (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). تغییر یافتن رنگ چهره از ترس یا از اندوه، لغتی است در امتقاع . (از اقرب الموارد). برگردیدن گونه . (آنندراج ). و رجوع به امتقاع شود. ◄ شتر کشتن بمهمانی از سفر آینده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شتر کشتن در مهمانی از سفر آینده . (ناظم الاطباء). نحر کردن نقیعه (ستور که در مهمانی کشند). (ازاقرب الموارد). ◄ کشتن شتر و گوسپند غنیمت پیش از قسمت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). کشتن حیوانی که بغنیمت گرفته باشند پیش از قسمت کردن . (از اقرب الموارد). ◄ سیراب گردیدن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ).