انتقار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انتقار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) کنداگری کردن در چوب . ◄ نبشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). نوشتن در چیزی . (از اقرب الموارد). ◄ سوراخ دار گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ برگزیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). گزیده کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بازکاویدن از چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). تفتیش کردن از چیزی . (از اقرب الموارد). ◄ خواندن بعض را از قوم . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). بعضی از قوم رادعوت خاص کردن . (از اقرب الموارد). مهمانی خاص کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ به سُم برکندن اسبان زمین را، یقال انتقرت الخیل بحَوافِرها نقراً.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ باقی گذاشتن سیل جاهای پستی در زمین چنانکه آب در آنها بماند. (از اقرب الموارد).