واژه جو

امیر معزی | قطعات | شماره ۲۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

به سعی همت خویش‌ای اجل مؤید دین خجسته دولت و پیروز اخترم کردی چو رای خویش بیفروختی ضمیر مرا چو بخت خویش بر اعدا مظفرم کردی به جاه بر همه صدران تقدمم دادی به مال با همه میران برابرم کردی تو را ستایم همچون رسول را حسان که تو به احسان حسان دیگرم‌کردی

معنی امیر معزی | قطعات | شماره ۲۹ | واژه جو