واژه جو

امشاق

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

امشاق . [ اِ ] (ع مص ) بتازیانه زدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ رنگ کردن جامه با مَشق یا مِشق (رنگ سرخ ). (از اقرب الموارد).

معنی امشاق | واژه جو