واژه جو

امالیس

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

امالیس . [ اَ ] (ع ص، اِ) ج ِ اِملیس . دشتهای خشک بی گیاه . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). صحاری عقیم . (از آنندراج ). رجوع به املیس شود.

معنی امالیس | واژه جو