الف داغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الف داغ . [ اَ ل ِ ] (اِ مرکب ) داغی که بصورت الف سوزند. (آنندراج ). نشانه ٔ داغ بر تن یا اثر تازیانه و چوب و مانند آن که بدرازاباشد : احمدشاه و افغانان به ماتم مقتولان الف داغها بر سینه کشیده . (مجمل التواریخ گلستانه ). حلقه های دیده ٔبینندگان زنجیر شد چون الف داغ بتان شد جامه ٔ پیری مرا. وحید (از آنندراج ). ♦ الف داغ کردن کسی را ؛ داغ کردن تن کسی یا تازیانه و چوب زدن چنانکه اثر آن چون الف بماند. ◄ در دفاترسلاطین هند، داغی باشد که بر اسبان تابین امرا کنند.(آنندراج ) : سماجت حاصل دنیا و دینشان الف داغ لوندی بر سرینشان . ملافوقی یزدی (از آنندراج ).