واژه جو

التحاص

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

التحاص . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) مضطر وبیچاره کردن کسی را بکاری . (منتهی الارب ). ◄ بسته گردانیدن کاری صعب مردم را. (تاج المصادر بیهقی ). بند کردن . ◄ بازداشتن از کاری . ◄ برکندن گرگ چشم گوسفند را. ◄ اوباریدن گرگ گوسفند را. ◄ اندک اندک بمهلت آشامیدن آنچه در بیضه و مانند آن باشد. ◄ درآویختن بچیزی . ◄ بسته شدن سوفار سوزن . (منتهی الارب ). بسته شدن . (تاج المصادر بیهقی ).

معنی التحاص | واژه جو