اقشعرار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ ش ِ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- موی بر اندام به پا خاستن.<BR>۲- فراهم آمدن پوستها از ترس.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ ش ِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- موی بر اندام به پا خاستن. ۲- فراهم آمدن پوستها از ترس.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اقشعرار. [ اِ ش ِ ] (ع مص ) برفراخیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). برفراشیدن از بیم . (المصادر زوزنی ). ◄ برخود لرزیدن . (منتهی الارب ). فسره گرفتن . موی بر اندام بپای خاستن و پوست ها فراهم آمدن از لرزش . (ترجمان القرآن ). برخاستن موی بر اندام . (بحر الجواهر). ◄ خشک و تنگ گردیدن سال . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).