واژه جو

اقشر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اقشر. [ اَ ش َ ] (ع ص ) برکنده پوست هرچه باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ مردپوست رفته بینی از گرما و سخت سرخ . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ آنکه پوست وی رنگین و سرخ باشد. (ناظم الاطباء). ◄ بسیار الحاح کننده در سؤال . (از اقرب الموارد).

معنی اقشر | واژه جو