واژه جو

اقسوس

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اقسوس . [ اَ ] (معرب، اِ) زرشک . (ناظم الاطباء). دانه ایست مانند زرشک و چون آنرا بشکنند چیزی چسبنده و لزج از درون آن درآید، با زرنیخ بناخن تباه شده نهند برویاند و جمیع ورمها و آماسها را نافع است و مویزج عسلی همانست . (آنندراج ) (هفت قلزم ) (برهان ).

معنی اقسوس | واژه جو