اقبال لاهوری | پیام مشرق | به شاخ زندگی ما نمیز تشنه لبی است
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
به شاخ زندگی ما نمیز تشنه لبی است تلاش چشمه حیوان دلیل کم طلبی است حدیث دل به که گویم چه راه بر گیرم که آه بیاثر است و نگاه بیادبی است غزل به زمزمه خوان پرده پستتر گردان هنوز ناله مرغان نوای زیر لبی است متاع قافله ما حجازیان بردند ولی زبان نگشائی که یار ما عربی است نهال ترک ز برق فرنگ بار آورد ظهور مصطفوی را بهانه بولهبی است مسنج معنی من در عیار هند و عجم که اصل این گهر از گریههای نیم شبی است بیا که من ز خم پیر روم آوردم میسخن که جوانتر ز باده عنبی است