اقبال لاهوری | پیام مشرق | به این بهانه درین بزم محرمی جویم
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
به این بهانه درین بزم محرمی جویم غزل سرایم و پیغام آشنا گویم بخلوتی که سخن میشود حجاب آنجا حدیث دل به زبان نگاه میگویم پی نظاره روی تو میکنم پاکش نگاه شوق به جوی سرشک میشویم چو غنچه گرچه به کارم گره زنند ولی ز شوق جلوه گه آفتاب میرویم چو موج ساز وجودم ز سیل بیپرواست گمان مبر که درین بحر ساحلی جویم میانه من و او ربط دیده و نظر است که در نهایت دوری همیشه با اویم کشید نقش جهانی به پرده چشمم ز دست شعبده بازی اسیر جادویم درون گنبد در بستهاش نگنجیدم من آسمان کهن را چو خار پهلویم به آشیان ننشینم ز لذت پرواز گهی به شاخ گلم گاه بر لب جویم