اقبال لاهوری | زبور عجم | دل بیقید من با نور ایمان کافری کرده
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دل بیقید من با نور ایمان کافری کرده حرم را سجده آورده بتان را چاکری کرده متاع طاقت خود را ترازوئی بر افروزد ببازار قیامت با خدا سوداگری کرده زمین و آسمان را بر مراد خویش میخواهد غبار راه و با تقدیر یزدان داوری کرده گهی با حق درآمیزد گهی با حق درآویزد زمانی حیدری کرده زمانی خیبری کرده باین بیرنگی جوهر ازو نیرنگ میریزد کلیمی بین که هم پیغمبری هم ساحری کرده نگاهش عقل دور اندیش را ذوق جنون داده ولیکن با جنون فتنه سامان نشتری کرده بخود کی میرسد این راه پیمای تن آسانی هزاران سال منزل در مقام آزری کرده