اقبال لاهوری | زبور عجم | بهار آمد نگه میغلطد اندر آتش لاله
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بهار آمد نگه میغلطد اندر آتش لاله هزاران ناله خیزد از دل پرکاله پرکاله فشان یک جرعه بر خاک چمن از باده لعلی که از بیم خزان بیگانه روید نرگس و لاله جهان رنگ و بو دانی ولی دل چیست میدانی مهی کز حلقه آفاق سازد گرد خود هاله