اقبال لاهوری | زبور عجم | به فغان نه لب گشودم که فغان اثر ندارد
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
به فغان نه لب گشودم که فغان اثر ندارد غم دل نگفته بهتر همه کس جگر ندارد چه حرم چه دیر هر جا سخنی ز آشنائی مگر اینکه کس ز راز من و تو خبر ندارد چه ندیدنی است اینجا که شرر جهان ما را نفسی نگاه دارد، نفسی دگر ندارد تو ز راه دیده ما به ضمیر ما گذشتی مگر آنچنان گذشتی که نگه خبر ندارد کس ازین نگین شناسان نگذشت بر نگینم بتو میسپارم او را که جهان نظر ندارد قدح خرد فروزی که فرنگ داد ما را همه آفتاب لیکن اثر سحر ندارد