واژه جو

افلنجه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

افلنجه . [ اِ ل ُ ج َ / ج ِ ] (اِ) دانه ٔ ریز معطری شبیه به خردل . (ناظم الاطباء). فلنجه . تخمی است مانند خردل و بیشتر در عطر استعمال می کنند و چون به دست بمالند بوی سیب دهد. رجوع به اختیارات بدیعی و فهرست مخزن الادویة ذیل فلنجه شود.

معنی افلنجه | واژه جو