افعوان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افعوان . [ اَ ع َ ] (اِ) در فارسی جمع افعی بمعنی ماران بکار رفته شاید که در بیت زیر به این معنی باشد : اگر دیده ٔ او شکوفه است زود شود کفته چون دیده ٔ افعوان . مسعودسعد.
افعوان . [ اُ ع ُ ] (ع اِ) اژدهای نر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). افعی نر. (بحر الجواهر). صاحب مؤید الفضلاء گوید: در قنیه بمعنی اژدهای نر، و در تاج، مار نرینه ٔ باریک پهن سر آمده است . (مؤید الفضلاء).نوعی از مار خبیث . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مذکر افعی است . رجوع به البیان والتبیین ج ٢ ص ٧١ شود.