افعل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افعل . [ اَ ع َ ] (ع ن تف ) (... تفضیل ) وزن صفت تفضیلی در لغت عرب و تأنیث آن بر وزن فعلی باشد چنانکه در: اکبر، کبری و غیره . و این صیغه دلالت دارد بر برتری موصوف خود در صفت مزبور بر سایرین . و چون به اسم معرفه اضافه گردد برتری موصوف را بر شخص مضاف الیه و چون به اسم نکره اضافه شود برتری موصوف را بر افراد مضاف الیه دلالت دارد. (از تعریفات جرجانی ). و کلمات خیر و شر صفت تفضیلی و در اصل اخیر و اشر بوده است که بحذف همزه معمول گردیده است لیکن در فارسی گاه خیر بصورت اصلی آن یعنی اخیر آمده است : بجای بد زکریا که کشته شد یحیی گزیده ای که به پاکی بد از جهان اخیر. ناصرخسرو.
افعل . [ اِ ع َ ] (ع فعل امر) کن . بکن . که آنرا در استخاره بجای خیر گیرند و مقابل آن را شر دانند. (یادداشت مؤلف ) : لاتفعل و افعل نکند چندان سود چون با عجمی کن و مکن باید گفت . ؟ (یادداشت مؤلف ).