افزون شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افزون شدن . [ اَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) برکت . زیادت . ازدیاد. نماء. نمو. تمزن . (یادداشت دهخدا). توریم . ارباء. اکرا. اردا. تدریف . (تاج المصادر بیهقی ). ازدیاد. (المصادر زوزنی ). تشفیه . انفشاغ . تطاول . تمزن . کور. شِف ّ. شَف ّ. شفه . (منتهی الارب ) : گر بپیری دانش بدگوهران افزون شدی روسیه تر نیستی هر روز ابلیس لعین . منوچهری . که ز کشتن شمع جان افزون شود لیلیت از صبر چون مجنون شود. مولوی . گر بگویم وین بیان افزون شود خود جگر چه بْوَد که که ها خون شود. مولوی . خداوندا گر افزائی بدین حکمت که بخشیدن مرا افزون شود بی آنکه ازملک تو کم گردد. سعدی .