افزری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افزری . [ اَ زَ ] (اِخ ) شیخ علی بن محمدبن عبداﷲ طیب . او راست : شرح تصریف افزری که در میانه ٔ اهل علم مشهور است . (از فارسنامه ٔ ناصری ج ٢ ص ١٧٩).
افزری . [ اَ زَ ] (اِخ ) عمیدالدین اسعد، عالمی فاضل و ادیبی کامل و در فنون علمی و اشعار عربی و فارسی استاد بود. وی مدتی به وزارت اتابک سعدبن زنگی اشتغال داشت و بعد از وفات اتابک سعد، در اول سلطنت اتابک ابوبکربن اتابک سعد، چندی بوزارت او اقدام نمود و حضرت اتابکی برای وحشتی که از او در خاطر داشت، او را و تاج الدین محمد پسر او را در قلعه ٔ اشکنوان ابرج محبوس فرمود. و قصیده ای حبسیه که در کتب ادبیه مندرج است، در زندان بسرود و چون قلم و دواتی در آنجاوجود نداشت قصیده را بر پسرش تاج الدین محمد املاء کردو او بر دیوار نوشت و مطلع قصیده ٔ مزبور این است : من یبلغن حمامات ببطحاء ممتعات بسلسال و خضراء. این قصیده در ذیل سبعه ٔ معلقه ٔ چاپ طهران بطبع رسیده است . و این دو بیت فارسی را نگاشت و بحضرت اتابکی فرستاد و فائده نداد. دو بیت مزبور چنین است : ای وارث تاج و ملکت و افسر سعد بخشای خدای را بجان و سر سعد بر من که چو نام خویشتن تا هستم همچون الف ایستاده ام بر سر سعد. وی به سال ششصدوبیست وچهار در قلعه ٔ اشکنوان برحمت ایزدی پیوست . (از فارسنامه ٔ ناصری ج ٢ ص ١٧٩). و رجوع به اسعدبن نصربن جهشیار... شود.