افزای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افزای . [ اَ ] (نف مرخم ) افزا. افزاینده . فزاینده .چنانکه در روح افزای، مهرافزای، فرح افزای و جز آن . ♦ رامش افزای ؛ افزاینده ٔ رامش . رجوع به افزا شود. ♦ روح افزای ؛ فزاینده ٔ روح و جان . رجوع به افزا شود. ♦ روزی افزای ؛ افزاینده ٔ روزی . رجوع به افزا شود. ♦ طرب افزای ؛ سرورافزای . افزاینده ٔ طرب و شادی . رجوع به افزا شود. ♦ غم افزای ؛ افزاینده ٔ غم و اندوه . و رجوع به افزا شود. ♦ فرح افزای ؛ افزاینده ٔ شادی و فرح : گر خون دل خوری فرح افزای میخوری ور قصد جان کنی طرب انگیز میکنی . سعدی . و رجوع به افزا شود. ♦ کارافزای ؛ افزاینده ٔ کار. و رجوع به افزا شود. ♦ مسرت افزای ؛ افزاینده ٔ مسرت و شادی . فرح افزای . سرورافزای . و رجوع به افزا شود. ♦ مهرافزای ؛ افزاینده ٔ محبت و مهر. آنچه مهر و محبت را افزایش دهد : همچو مستسقی بر چشمه ٔ نوشین زلال سیر نتوان شدن از دیدن مهرافزایت . سعدی . وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او تا قیامت شکرگویم طالع پیروز را. سعدی . و رجوع به افزا شود.