افز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افز. [ اَ ] (ع مص ) برجستن . مقلوب وفز است . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). انا علی افاز و وفاز کاشاح و وشاح، یعنی من بررفتنم . (منتهی الارب ). وثب . (نشوءاللغة). الافز و القفز والافر و فر؛ الوثب . (از ابوعمرو از نشوءاللغة).
افز. [ اِ ف ِ ] (اِخ ) شهر قدیمی ایونی در ساحل دریای اِژه . در آنجا معبد دیان که از عجایب هفت گانه ٔ عالم است، بنا شده بود و آن را ارستر بسوزانید، و نسطوریوس در انجمن علمای مذهبی این شهر محکوم گردید. ویرانه های شهر مزبور هنوز باقیست . (از لاروس ). و رجوع به افس شود.