واژه جو

اف کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اف کردن . [ اُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تأفیف . (تاج المصادر بیهقی ). اظهار کراهت کردن . اف گفتن : در آینه ٔ دولت تا زنگ پذیر است در دهر کرا زهره ٔ اف کردن و آهست . سوزنی .

معنی اف کردن | واژه جو