اغور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اُ ) [ تر. ] (اِ.) نک اُغُر.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اُ ) [ تر. ] (اِ.) نک اُغُر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اغور. [ اَ وَ ] (ع ن تف ) گودتر. (یادداشت مؤلف ).
اغور. [ اُ غُرْ ] (اِ) اُغُر. شگون . آغال . فال . (یادداشت مؤلف ). رجوع به آغال و اغال شود. ♦ اغور بخیر ؛ وقتت خوش . ♦ بداغور ؛ شوم . بدآغال . ♦ خوش اغور ؛ خوش آغال . میمون . خجسته . (یادداشت بخط مؤلف ).
اغور. [ ] (اِخ ) ابن شاه رستم . از امرای کوچک لر در زمان صفویه . رجوع به تاریخ مغول عباس اقبال ص ٤٥٢ و فهرست آن شود.