واژه جو

اصحاب الحجر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اصحاب الحجر. [ اَ بُل ْ ح ِ ] (اِخ ) اصحاب حِجْر. ثمود، یعنی قوم صالح . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ١٣) : و لقد کذب اصحاب الحجر المرسلین (قرآن ٨٠/١٥)؛ و اصحاب حجر رسولان ما را بدروغ داشتند. گفتند شهرهای ثمود را حجر خوانند و آن میان شام و مدینه است، قتاده گفت حجر نام وادیی است . (از تفسیر ابوالفتوح رازی چ علمی ج ٨ ص ١٧٠). و رجوع به همان صفحه شود.

معنی اصحاب الحجر | واژه جو