واژه جو

اصتقار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اصتقار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) اصتقار شمس ؛ تافته گردیدن آفتاب . (منتهی الارب ). برافروخته شدن آتش . (قطر المحیط). اصطقار.

معنی اصتقار | واژه جو