واژه جو

اشیقری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اشیقری . [ اُ ش َ ق ِ ] (اِخ ) عبدالمحسن بن اشیقری . (متوفای ١١٨٨ هَ . ق ./ ١٧٧٤ م .) از مردم اشیقر از قرای وشم بود و در فقه حنبلی دست داشت و مفتی شهر زبیر (نزدیک بصره ) بود. او راست تألیفی بنام الرد علی الوهابیة. وی در شهر زبیر بمرض طاعون درگذشت . (از اعلام زرکلی ج ٢ ص ٥٩٣).

معنی اشیقری | واژه جو