واژه جو

اشک‌فشان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اشک فشان . [ اَف َ / ف ِ ] (نف مرکب ) اشکریزان . اشکبار : دیده آن روز که شد اشک فشان دانستم کین تنک زورق من درخور طوفانش نیست . کلیم (از آنندراج ). چشمی که اشک بسیار می افشاند. (ناظم الاطباء).

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی اشک‌فشان | واژه جو