واژه جو

اشناگر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اشناگر. [ اَ گ َ ] (ص مرکب ) شناگر. سباح . اشناور. شناور. بر آب رونده . (سروری ). و رجوع به اشناور شود.

معنی اشناگر | واژه جو