اشاعة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ عَ یا عِ) [ ع. اشاعة ] (مص م.) نک اشاعت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ عَ یا عِ) [ ع. اشاعه ] (مص م.) نک اشاعت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشاعة. [ اِ ع َ ] (ع مص ) اشاعه . اشاعت . تابع دیار گردانیدن چیزی را: اشاعکم السلام و بالسلام ؛ سلامت را پیرو دیار شما گرداند. (منتهی الارب ). ◄ بانگ کردن شتران را و زجر کردن تا برگردند: اشاع بالابل . (منتهی الارب ). ◄ آشکارا کردن . (غیاث ). فاش و آشکار کردن خبر و جز آن : اشعته و اشعت به ؛ ای اذعته و اظهرته . (منتهی الارب ): و هر راز که ثالثی در آن محرم نشود، هرآینه از اشاعت مصون ماند. (کلیله و دمنه ). اشاعه ٔ فحشاء. ◄ پریشان و باربار انداختن شتر ماده بول را: اشاعت الناقة ببولها؛ اذا رمته متفرقاً. (منتهی الارب ). ◄ پاشیدن . پراکنده کردن . (غیاث ) : با آنچه ملک عادل انوشیروان کسری بن قباد را سعادت ذات ... و اشاعت حلم ... حاصل است می بینم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد. (کلیله و دمنه ).
واژگان فارسی سره واژهدان
گسترش، گستردن، گستراندن، پراکنده کردن، پراکندن، پراکند، پخشودن، پخش کردن، پخش، پاشیدن، افشاندن