اسیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- گرفتار.<BR>۲- برده، بنده. ج. اسراء.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اَ ) [ ع. ] (ص.) ۱- گرفتار. ۲- برده، بنده. ج. اسراء.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسیر. [ اَ ] (اِخ ) (رود...) نهری است به فارس، آب آن شور و ناگوار. از چشمه ٔ چک چک و چشمه ٔ مشک آویز برخاسته از بلوک اسیر گذشته به رودخانه ٔ کله وارد شود.
اسیر. [ اَ ] (اِخ ) قصبه ٔ خرّه ٔ اسیر. رجوع به ماده ٔ قبل شود.
اسیر. [ اَ ] (اِخ ) دهی از دهستان گله دار بخش کنگان شهرستان بوشهر، واقع در ٦٧٠٠٠ گزی جنوب خاوری کنگان و ٥٠٠٠گزی راه فرعی گله دار به لار. جلگه، گرمسیر و مالاریائی . سکنه ٦٠٠ تن . آب از چاه . محصول آنجا غلات، تنباکو، پیاز. شغل اهالی زراعت . راه آنجا مالرو است . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٧).
واژگان فارسی سره واژهدان
گرفتار، بندی
گرفتار، دستگیر، دربند، در دام، در بند، برده