واژه جو

اسپرسب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اسپرسب . [ اَ رَ ] (اِ مرکب ) اسب رس . اسپرس . (جهانگیری ). اسپریس . اسفریس . اسپرز. اسبریز. عرصه و میدان . (برهان ). اسپرسف . اسفرسف . (شعوری ). ◄ رزمگاه . رجوع به اسپریس و اسبریس و اسپرسا شود.

معنی اسپرسب | واژه جو