واژه جو

اسفیدهان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اسفیدهان . [ اِ ] (اِخ ) یکی از سه ناحیه ٔ نهاوند. (نزهةالقلوب چ گای لیسترانج چ بریل ١٣٣١ هَ .ق . مقاله ٔ٣ ص ٧٤) : در اوّل اسلام چهار هزار سوار را با دیگر خدمتگاران باسفیدهان بکشتند. (تاریخ قم ص ٨٣). و از این قریه ٔ طخرود چهار هزار مرد به اسفیدهان بکشتند به سبب خفت و کم عقلی ایشان . (تاریخ قم ص ٩١).

معنی اسفیدهان | واژه جو