واژه جو

اسفور

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اسفور. [ ] (اِخ ) برادر جمشید: اول کسی که بر وی [ بر جمشید ] خروج کردبرادرش بود اسفورنام و لشکرها بدین برادر او جمع شدند و قصد جمشید کرد و جمشید از پیش او بگریخت و مدّتها میان ایشان جنگ قایم بود و بر یکدیگر ظفر نمی یافتند و جمشید صدسال دیگر پادشاهی کرد اما کارش افتان وخیزان بود. (فارسنامه ٔ ابن البلخی چ کمبریج ص ٣٤).

معنی اسفور | واژه جو