واژه جو

اسفهسالاری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اسفهسالاری .[ اِ ف َ ] (ص نسبی ) منسوب به اسفهسالار. ◄ (حامص مرکب ) سمت اسفهسالار. سرداری سپاه : عبیداﷲبن زیاد شمربن ذی الجوشن را بخواند و گفت عمر با حسین محابا میکند اگر حرب نکند سپاه از وی بستان و آن عهد و اسفهسالاری تراست . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).

معنی اسفهسالاری | واژه جو