واژه جو

اسطامس

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اسطامس . [ ] (اِخ ) صاحب مجمل التواریخ در پادشاهی بیوراسب ضحاک آرد:و چون گرشاسف با دختر بازگشت راه بر وی بگرفتند و کارزارهای عظیم رفت، تا فیروز پیش ضحاک بازآمد، پس حرب روم بود با اسطامس . (مجمل التواریخ و القصص ص ٤٠).

معنی اسطامس | واژه جو