واژه جو

اسدام

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اسدام .[ اَ ] (ع ص، اِ) ج ِ سَدَم، بمعنی گشن غالب شهوت تیزشده در گشنی، یا گشن که او را در میان شتران گذارند پس آن بانگ کند در میان آنها و شترمادگان آزمند فحل شوند، آن گشن را از میان آنها برآرند و این از جهت بد داشتن نسل اوست یا گشن بسته دهن یا بازداشته شده از گشنی بهر وجه که باشد. (منتهی الارب ). ◄ ج ِ سُدم و سُدُم، بمعنی چاه انباشته . (منتهی الارب ).

معنی اسدام | واژه جو