اسداف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسداف . [ اِ ] (ع مص ) خوابیدن . ◄ تاریک شدن، چنانکه شب . ازداف . ◄ نیک روشن شدن، چنانکه فجر. ◄ در سپیدی صبح درآمدن و در آن وقت بجائی شدن . ◄ ضعیف شدن بینائی . تاریک و ضعیف شدن هر دو چشم از گرسنگی یا از غایت پیری . ◄ مقنعه فروهشتن زن . ◄ برداشتن پرده : اسدف الستر. ◄ باز کردن در: اسدف الباب . ◄ روشن کردن چراغ و فراگرفتن آن . (منتهی الارب ).